سيد محمد باقر برقعى
699
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دل برمىگردد آن چشم پر از ستاره برمىگردد * آن سينهء پارهپاره برمىگردد رفتهست ولى به چشم خود مىبينم * يك روز دلم دوباره برمىگردد غم آخر پرخاطره دفتر تو باشد ، اى باغ * اين قلب كبوتر تو باشد ، اى باغ پژمرده گلى ، تسليتم را بپذير * اين غم ، غم آخر تو باشد ، اى باغ نامرد از بازترين پنجرهها طرد شديد * در گوشهء خانه خويشتن گرد شديد در پيلهء عافيت خزيديد ، آنگاه * بىدرد شديد و سخت نامرد شديد تب خورشيد برونم را درونى مرحمت كن * تب خورشيدگونى مرحمت كن دلم از دست عقل و عشق خون شد * خداوندا ! جنونى مرحمت كن لبخند دلم ياران بسيارى ندارد * و غمگين است و غمخوارى ندارد تقاضايش فقط يكلحظه لبخند * براى تو كه اين كارى ندارد نسيم الفت صليب دردهاى سينه بودى * زلال و صاف چون آيينه بودى نفهميدم تو را امّا به احساس * نسيم الفتى ديرينه بودى